مرتضى راوندى

399

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

سنخيّت است ، و اشكال رفع مىشود . اما در مورد اشكال دوم ، آنجا كه فلاسفه قاعده « الواحد لا يصدر عنه الا الواحد » را معتبر مىشمرند مطلب را به شكل زيرين حل مىكنند : از خداوند تنها يك چيز و آن هم عقل اول پديد شد و از عقل اول نفس اول و به همين ترتيب به عقول و نفوس طوليّه و « عقول » و نفوس عرضيّه معتقدند و از اين سيستم بغرنج كه براى آن مختصّات متعددى قايل مىشوند ، سرانجام جهان را مىسازند . اشراقيون و نيز « ملّاصدرا » موافق قاعدهء بسيطه الحقيقة كل الاشياء ، خداوند را بسيط واقعى و لذا جامع كل اشياء مىدانند ، لذا بار ديگر كثرت را به وحدت بدل مىكنند . 3 . يكى ديگر از مباحث مهم فلسفهء اسكولاستيك ما بحث اصالت ماهيّت و اصالت وجود است . مقصود از وجود ، هستى به معنى اعم است كه تصور آن بديهى است و مقصود از ماهيت « چه چيزى » اشياء است اعم از آنكه ماهيت كلى باشد يا ماهيت جزئى . وجود و ماهيت حال اين مطلب را بايد روشن كرد كه در بين « وجود » و ماهيت كدامشان اصالت يا « تأصل » دارند و كدامشان نسبى و « اعتبارى » هستند : برخيها به اصالت وجود قايلند و معتقدند كه ماهيت بدون وجود ممكن نيست و تقرّر ماهيّات اعتبارى است . و برخيها بالعكس ( مانند سهروردى ) براى ماهيّت اصالت قايل مىشوند . ما در اين‌باره در بررسيهاى ديگر نيز سخن گفته‌ايم . سبزوارى در « منظومه » به همين بحث اشاره كرده و دلايل خود را به‌طور فشرده عليه طرفداران تأصّل ماهيت ذكر كرده و مىگويد : انّ الوجود عِندنا اصيل * دَليل مَن خالَفَنا عليل لانه مَنبع كُل شرف * و الفرق بين نحوى الكون يقى كذا ، لزوم السبق فى العليّه * مع عدم التشكيك فى العاهيه مقصود ما از ذكر اين سه مثال ، ارائهء نمونه‌هايى به خواننده‌يى است كه ذوق و امكان مطالعهء آثار فلسفهء اسكولاستيك ما را ندارد ، به آسانى مىتوان فهميد كه محتواى مشخص و ارزشمند اين مباحث ، براى امروز چندان نيست و انتزاعات ، غالبا تهى است و استدلالات غالبا لفظى ، اين مباحث كه در آن تراكم حيرت‌انگيز لغات و مقولات در نسج بيانى به كلى تجريدى ، و با شيوهء استدلالى مدرسى و « اسكولاستيك » ديده مىشود ، صدها و هزارها كتاب و رساله و شرح و تفسير را پر ساخته است . بااين‌حال مىارزد كه اهل فن و اشخاص وارد و ذيصلاحيّت ، دربارهء جريانات عمدهء فكرى قرون وسطايى مانند فلسفه